پروانه معصومی در گفت وگوی اختصاصی با خراسان
سینما مرا فراموش کرده است
«پروانه معصومی» سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد. او تحصیلاتش را در دانشکده زبان های خارجی دانشگاه شهید بهشتی گذراند. هم چنین به مدت ۳ سال در کشور آلمان در رشته علوم سیاسی ادامه تحصیل داد. نخستین بار در سال ۱۳۵۰ در فیلم کوتاه «سفر» به عنوان بازیگر ظاهر شد. پس از آن در ادامه حرفه بازیگری اش در فیلم ها و سریال های متعددی ایفای نقش کرد. در حال و هوای روز مادر تصمیم داشتیم گفت وگویی با یکی از مادران هنرمند کشورمان انجام دهیم. در این میان افراد مختلفی را گزینش کردیم و در نهایت تصمیم گرفتیم با «پروانه معصومی» که همیشه پاسخ گوی سوالاتمان هست، صحبت کنیم زیرا نقش های مادرانه و ماندگاری در سینما و تلویزیون دارد.
به مناسبت روز مادر با «پروانه معصومی» تماس گرفتیم که ایشان به ما گفت که به تازگی بازی اش در فیلمی تلویزیونی به مناسبت روز مادر به پایان رسیده است و هم اکنون در منزلش در روستای بسیار زیبای صومعه سرای گیلان به سر می برد.«معصومی» با همان لطافت وگرمی مادرانه پا به پای ما خودش را به دل خاطرات سپرد و با صبر و حوصله فراوان به تک تک سوالاتمان پاسخ داد که در ادامه می خوانید.
* چه طور شد که «صومعه سرا» را برای زندگی انتخاب کردید؟
- سال ۱۳۵۱ در فیلم «غریبه و مه» مشغول بازی بودم که خیلی از این مناطق خوشم آمد و به همسرم گفتم: فکر می کنم یک زمانی ما برای زندگی به این جا بیاییم. متاسفانه زمینی که در نظر گرفته بودم خیلی کوچک بود؛ دلم می خواست در فضای باز و وسیعی زندگی کنم؛ به همین دلیل به وسیله یکی از دوستان همسرم این زمین را پیدا کردیم و من خریدم. معماری خانه ام مطابق با الگوی همان روستاست یعنی شما اگر از بیرون نگاه کنید یک خانه با بافت روستایی می بینید ولی وقتی وارد خانه می شوید با منزلی مدرن و تمام امکانات روبه رو می شوید.
* در جایی خواندم خیابان رو به روی منزل تان را به نام «کوچه پروانه» نام گذاری کرده اید؛ گویا خودتان آن جا را ساخته اید؟
- می خندد- روبه روی خانه ام نیست بلکه داخل محوطه منزلم است. در داخل محوطه یک خیابانی است که راهی به داخل جنگل طبیعی و فوق العاده زیبا دارد که داخل ملک من است که این راه به رودخانه می رسد. این کوچه سخت غریب افتاده بود و من نیز به دلیل علاقه ام به درخت افرا، دو طرف کوچه را درخت افرا کاشتم و مانند خیابانش کردم. همه می آمدند و می خندیدند و به من می گفتند این ها چیست که این جا کاشته ای؟ البته کف آن را نیز به سبک روستایی سنگ فرش کرده ام و به خود گفتم حالا به خاطر این که مرا مسخره می کردند این خیابان را به نام «خیابان پروانه» نام گذاری می کنم.
* خانم «معصومی» شما در این ملک به این زیبایی تنها زندگی می کنید؟
- خیر با پسرم نیما و همسرم دکتر «معصومی» زندگی می کنم. همسرم استاد دانشگاه است؛ اما به دلیل ناراحتی قلبی حدود ۴ سال و نیم است که به این جا آمده و به تهران بازنگشته است زیرا رفت و آمد برای قلبش ضرر دارد.
* اگر اجازه بدهید به سینما بپردازیم. خانم «معصومی» با توجه به این که سینمای قبل از انقلاب تصویر خوبی از زنان به نمایش نمی گذاشت، خانواده تان با ورود شما به سینما مشکلی نداشتند؟
- خیر. پدرم انسانی مومن و روشنفکر بود. زمانی که ازدواج کردم گفت در این رابطه باید شوهرت تصمیم بگیرد که در این حرفه کار کنی یا خیر.
* قبل از وارد شدن به دنیای بازیگری در آلمان تحصیل می کردید؛ چه می خواندید؟ چه مدت آن جا بودید؟
- مدت ۳ سال در آلمان در رشته علوم سیاسی تحصیل کردم، ولی وقتی ازدواج کردم شوهرم به من گفت که من آدم سیاسی هستم تو دیگر این راه را ادامه نده.
* چه طور شد با «بهرام بیضایی» آشنا شدید؟
- شوهرم یک روز از شرکتشان زنگ زدند و گفتند بیا شرکت. «احمدرضا احمدی» (از دوستان نزدیک ما بودند)، آقای «بیضایی» را به دفتر همسرم برده بودند و به ظاهر دنبال چهره ای برای فیلم «رگبار» می گشتند. من رفتم و قصه را برایم تعریف کردند. آقای «بیضایی» قصه را به من دادند، من گفتم باید فکر کنم به دلیل این که می دانستم خانواده ام خیلی مخالفت خواهند کرد. تنها راهش این بود که یک دستمزد خیلی بالا به «بیضایی» پیشنهاد می دادم. البته به هیچ عنوان نمی دانستم دستمزد بازیگران چقدر است. فقط آقای «بیضایی» برگشتند و گفتند شما می دانید این دستمزد چه کسی است من گفتم نه، «بیضایی» گفت دستمزد یکی از بازیگران معروف است. من نیز گفتم باشد من چه کار کنم. (می خندد) «بیضایی» تصمیم گرفت تستی از من بگیرد و صحنه ای بود که عاطفه وارد دفتر مدیر می شود و «فنی زاده» را به جای مدیر اشتباه می گیرد. ایشان گفتند که اگر در این تست قبول شوی همان مبلغ پیشنهادی را می دهم. ۲ روز بعد با من تماس گرفتند و گفتند که شما در تست قبول شدید و با پیشنهاد من موافقت کردند. «احمدرضا احمدی» هم به من گفتند که این محیطی که قصد بازی در آن را داری محیط فیلمفارسی نیست.
* در سینمای بعد از انقلاب برای بازی درخشانتان در فیلم «گل های داوودی» جایزه گرفتید. چه حسی داشتید که نخستین جایزه بازیگری تان را می گرفتید؟
- ما شمال کشور در حال فیلم برداری فیلم «چمدان» به کارگردانی «جلال مقدم» بودیم. تهیه کننده فیلم خود وزارت فرهنگ و ارشاد بود و می دانست که من چرا برای گرفتن جایزه ام نیامده ام. صبح زود استاد «عزت ا... انتظامی» بابت جایزه بهترین بازیگر زن به من تبریک گفتند. من به هیچ عنوان نمی دانستم که در سینمای ایران جشنواره برگزار می شود. سال ۱۳۶۳ اولین باری بود که جایزه بهترین بازیگر زن را گرفتم.
* بعد از جایزه ای که در سال ۱۳۶۳ گرفتید در فیلم ناصر تقوایی، «ناخدا خورشید» بازی کردید چه طور شد که به این کار دعوت شدید؟ شرایط کار با «ناصر تقوایی» که یکی از سخت گیرترین کارگردان های سینماست، چه طور بود؟
- من با آقای «تقوایی»، دوست هستم برای اولین بار سریال «میرزا کوچک خان جنگلی» را بازی کردم آن هم به دلیل این که «ناصر تقوایی» کارگردانی می کرد با او قرارداد بستم. در این سریال یک سکانس بیشتر بازی نداشتم ولی همان یک سکانس به قدری زیبا بود که حد نداشت. سپس قرار شد «ناصر تقوایی» سریال را کار نکند طبیعی است که من هم رفتم چون فقط با او قرارداد بسته بودم. یک پلان از من در این سریال را نشان دادند که آن یک پلان را آقای «تقوایی» گرفته بود.
* درباره «ناخدا خورشید» توضیحی ندارید؟
- یک روز «ناصر تقوایی» از بندر لنگه با من تماس گرفت و گفت یک نقشی در کارم دارم خیلی کوتاه است ولی باور کن به زیبایی همان سکانس خداحافظی جواهر و میرزاکوچک خان است؛ قبول می کنی؟ من به او گفتم بله، «تقوایی» گفت ولی تهیه کننده گفته که دستمزدی برای ۵ دقیقه بازی نمی دهم. گفتم ایرادی ندارد من که دستمزدی از شما نمی خواهم و سر صحنه رفتم و بازی کردم.
* در اواخر دهه ۶۰ با کارگردانان مطرحی چون «بیضایی»، «تقوایی» و «بنی اعتماد» کار کردید؛ چرا در دهه ۷۰ این تجربه ها دیگر تکرار نشد؟
-ببینید این بازیگر نیست که راه بیفتد به دنبال کارگردان که قصد ساخت چه فیلمی را داری که من در آن بازی کنم. صددرصد کارگردان باید از یک بازیگر بخواهد در فیلمش بازی کند. من به هیچ عنوان روابط عمومی خوبی ندارم چون اهل معاشرت و رفت و آمد نیستم، نه مهمانی می روم و نه مهمانی می دهم زندگی خودم را می کنم تا از ما بازیگران دعوت نکنند، نمی توانیم سر کاری برویم و نمی توانیم به آن ها بگوییم که چرا از من نخواستید در فیلم تان بازی کنم. اگر این تجربه ها دیگر تکرار نشد به دلیل این است که دیگر از من دعوت نکردند که برایشان بازی کنم.
* در ابتدای دهه ۷۰ در سریال پربیننده «امام علی(ع)» در نقش هاجر زن مالک اشتر ایفای نقش کردید. چقدر برای رسیدن به این نقش مطالعه داشتید و با «داوود میرباقری» مشورت کردید؟
-این نقش را «داوود میرباقری» قبل از شروع سریال به من پیشنهاد کرد. این سریال اولین کار جدی تلویزیونی من بود، در ابتدا راضی نبودم ولی با صحبت هایی که آقای «میرباقری» با من کردند، قانع شدم که بدون قرارداد نقش هاجر را بازی کنم البته آن قدر «داوود میرباقری» و مدیر تولیدشان بزرگوار بودند که هدیه ای با یک شاخه گل رز به در خانه ام فرستادند که برایم خیلی ارزش داشت. در این جا باید بگویم که از زمان کلید خوردن سریال یک سال گذشته بود و هنوز نقش من آغاز نشده بود. طی این مدت تاندون های پای راستم پاره شده بود و توی گچ بود (از میرباقری و گروهش خبری نداشتم و آن ها سر صحنه بودند) آقای «میرباقری» با من تماس گرفتند و گفتند که شما باید چهاردهم خرداد برای بازی در سریال سر صحنه حاضر باشی گفتم آقای «میرباقری» پایم توی گچ است. فکر می کنم همه اعضای گروه «میرباقری» تصور کرده بودند که من می خواهم طفره بروم. «میرباقری» با مدیر تولید و چند نفر دیگر جلو در منزلم آمدند و مطمئن شدند پای من توی گچ و عصا زیر بغلم است و من به آن ها گفتم که قرار است گچ پایم را چهاردهم باز کنم. دوازدهم به مطب دکتر رفتم و از او خواستم که گچ پایم را باز کند. اتفاقا سر صحنه ۲ بار پایم پیچ خورد اما کارم را انجام دادم.
* در اواسط دهه ۷۰ به بعد شما در سریال های مختلفی نظیر پلیس جوان، دریایی ها، چهل سرباز، یوسف پیامبر، نشانی، مثل هیچ کس و ماه عسل ایفای نقش کردید. چه طور شد که سینما را به طور کامل فراموش کردید؟
- حدود ۹ سریال در ۱۶ سال بازی کردم. من سینما را فراموش نکردم سینما من را فراموش کرده است. به طور حتم به من نیازی ندارند. تا زمانی که از بازیگر درخواست نکنند که بازی کند، نمی تواند خودش برود. من عاشق و علاقه مند هستم که در فیلم سینمایی بازی کنم ولی وقتی کسی به سراغم نمی آید من که نمی توانم بروم و بگویم به من نقش بدهید من هم هستم.
* خانم «معصومی» من فکر می کردم که شاید شما به دلیل علاقه تان به تلویزیون آن را بر سینما ترجیح داده اید؟
- خیر، البته تلویزیون را خیلی دوست دارم چون رسانه ای ملی است من هم بازیگر ملی و متعلق به مردم هستم و باید برای رضایت مردم کار کنم. همان گونه که یک بازیگر تئاتر دوست دارد سالی یک یا ۲ بار در عرصه تئاتر فعالیت کند، من هم به عنوان یک بازیگر سینما دوست دارم سالی یک فیلم سینمایی بازی کنم ولی وقتی دعوت به کار نمی شوم نمی توانم بروم.
* چرا معمولا نقش مادرهای دلسوز و مهربان را ایفا می کنید؟
- البته همه نقش هایی که بازی کرده ام مثبت است ولی بعضی ها می گویند نقش «بانو تی» یوسف پیامبر(ع) منفی بود (می خندد) البته خودم معتقدم که نقش منفی نبود. او زنی محکم و استوار بود که به عقیده خودش پافشاری می کرد. «بانو تی» آمون پرست بود و نمی توانست آمون پرستی را با دیدن یوسف(ع) کنار بگذارد و خداپرست شود.
* از گریم تان در سریال «یوسف پیامبر(ع)» راضی بودید؟
- بله؛ برای آن نقش خوب بود، در آن دوران مصری ها این گونه بودند.
* چقدر سعی کردید نقش مادران مهربانی را که تاکنون بازی کرده اید متفاوت دربیاورید؟
- تا حدی قصه من را راهنمایی می کرد که متفاوت بودن نقش هایم را دربیاورم تا مادرانی که در نقش هایم بازی می کنم شبیه یکدیگر نباشند.
* کدام یک از نقش های سینمای ایران را دوست داشتید بازی می کردید؟
- باور کنید هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است که بگویم دوست داشتم جای فلان بازیگر بازی کنم. اگر نقشی ماندگار می شود به این دلیل است که بازیگر به خوبی توانسته است از عهده کار بربیاید. شاید اگر من آن نقش را بازی می کردم نمی توانستم نقش را به این خوبی دربیاورم.
* بهترین نقش مادری که بازی کرده اید، کدام نقش است؟
- نمی توانم بگویم؛ ولی معتقدم در فیلم «گل های داوودی» بسیار حسی بازی کردم. من زنی ۳۸ ساله بودم و باید خیلی مسن تر بازی می کردم چون پسری بزرگ داشتم. طبق اختلاف سنی که با پسرم «بیژن امکانیان» داشتم باید گریم می شدم. طرز تفکر یک زن ۳۸ ساله با زنی ۵۰ ساله خیلی فرق می کند به همین دلیل خیلی برایم مشکل بود تا نقش و آن ارتباط و حس را درآوردم.
* مادرانه ترین نقشی که تاکنون بازی کرده اید کدام نقش است؟
- فکر می کنم مادر سریال «مثل هیچ کس» مادرانه ترین نقش من محسوب می شود. زیرا بی بی باید با هر کدام از بچه هایش به گونه ای ارتباط برقرار می کرد.
* حرف آخر
- من ایران گردی را خیلی دوست دارم و بسیاری از نقاط کشورمان را گشته ام متاسفانه جاهای دیدنی مشهد را خیلی نمی شناسم. امیدوارم فرصتی پیش بیاید که همه جای مشهد را بگردم و آشنا شوم.
چاپ شده در روزنامه خراسان 26/3/88
گفت و گو : مريم ضيغمي
