حسن ميرباقري، بازيگر نقش «ابراهيم بن مالک اشتر» در گفت وگو با خراسان:

 

نقش «ابراهيم» را کارگردان از ابتدا براي من نوشت

«ابراهيم مالک اشتر» يکي از شخصيت هاي مهم و جذاب تاريخي و از دوستان نزديک حضرت ابوالفضل العباس(ع) است، فرمانده اي جسور که براي خون خواهي از شهداي دشت کربلا مختار را همراهي مي کند و شخصيت هاي مهم تاريخي هم چون عبيد ا... بن زياد را به قتل مي رساند.«حسن ميرباقري» برادر کوچک «داود ميرباقري» کارگردان مجموعه «مختارنامه» است که علاوه بر ايفاي نقش ابراهيم پسر مالک اشتر (فرمانده سپاه امام علي(ع)) نگارش فيلم نامه «مختارنامه» را به همراه «محمد بيرانوند» عهده دار بود. هنگام آغاز پخش مجموعه تصميم به گفت و گو با وي گرفتم ولي چند ماهي به خارج از کشور سفر کرده بود و تماس ها هم چنان ادامه داشت تا پس از بازگشت به ايران موفق به اين گفت و گو شدم و «ميرباقري» با نخستين تماس براي گفت و گو با روزنامه خراسان پاسخ مثبت داد. او که متولد 1350 و دانش آموخته رشته ادبيات نمايشي است تاکنون در آثاري هم چون امام علي(ع)، بي بي يون، مسافر ري، معصوميت از دست رفته، شيخ مفيد و روز واقعه نقش آفريني کرده است.گفت و گويي که پيش روي شماست حاصل يک ساعت گپ صميمانه با اين هنرمند توانا درباره مراحل نگارش فيلم نامه و بازي اش در «مختارنامه» است.

 

* جناب «ميرباقري» بازي خوبي در مجموعه «مختارنامه» ارائه داديد. ابتدا بفرماييد ورودتان به وادي هنر چگونه اتفاق افتاد؟

 

** خيلي ساده، مثل هر اتفاق ديگري که در چرخه کائنات و در پهنه جهان هستي مي افتد و خواسته يا ناخواسته سرنوشت مخلوقي را مي سازد بنده نيز از اين قاعده مستثني نيستم و بر اين باورم که هر رونده اي به دنبال راه و مقصدي باشد خواه ناخواه راه مي يابد. در سال 69 و در سن 19 سالگي با روحيه اي عصيانگر، روحيه اي پر شر و شور که از کند و کاو پيرامون مسائل زندگي و ديگر پايه هاي هستي اغنا نمي شود راهي تهران شدم. اقامت در منزل برادرم، داود فرصتي مغتنم براي مصاحبت و هم نشيني با ايشان بود که آن ايام در آستانه بلوغ فکري بود و در متن جريان هاي هنري حضوري تأثيرگذار و چشمگير داشت. عشق و علاقه، ايمان و سخت کوشي داود رفته رفته فکرم را به خود مشغول کرد تا جايي که طرح نخستين سؤال در ذهنم نقش بست. کيستم و به درستي از زندگي چه مي خواهم؟ مکاشفه پيرامون اين سؤال باعث علاقه ام به هنر شد و در پي آن حضور در مجموعه «امام علي(ع)» ابتدا با کار در گروه صحنه و دکور و بعد دستياري سوم کارگردان و در آخر بازي در نقش «ابراهيم بن مالک اشتر» در قالب چند سکانس کوتاه سالک راهي شدم که بعدها با ورود به دانشگاه ابعاد تازه اي به خود گرفت. دانشگاه برخلاف فراز و نشيب هاي فراوان سمت و سوي متفاوت مطالعاتم را جهت داد و پرهيز از سطحي نگري مکاشفه در عمق پديده هستي را به من آموخت در آن جا بود که انگيزه نوشتن در من شکل گرفت و رفته رفته به يکي از دل مشغولي هايم تبديل شد.

 

* «معصوميت از دست رفته» نخستين نوشته اي از شما بود که در قالب يک مجموعه تلويزيوني به نمايش درآمد قصه آن چگونه شکل گرفت و نحوه همکاري تان با «محمد بيرانوند» نگارش مجموعه چگونه بود؟

 

** سال 1380 حوزه هنري دست به توليد تعدادي از مجموعه آثار «داود ميرباقري» گذاشت که از اين ميان کارگرداني نمايش «عشق آباد» به من محول شد استقبال تماشاگران از اجراي نمايش محرک انگيزه هايي براي اجراي نمايشي ديگر شد به همين منظور با مديريت وقت حوزه آقاي حجت الاسلام «زم» صحبت کردم. ايشان در فکر نمايشي با موضوع عاشورايي بودند و من در اين راستا اعلام آمادگي کردم و قول مساعدت دادم. آشنا نبودن من با آن برهه از تاريخ باعث شد با برادرم داود مشورت کرده و از ايشان درخواست کمک کنم داود طرحي در اختيارم گذاشت که در لايه هاي پنهان آن درام جذاب و پر کششي در جريان داشت من به اتفاق «محمد بيرانوند» که از شاگردان «داود ميرباقري» بود طي يک دوره کار طاقت فرسا نمايش نامه اي را براساس طرح مورد نظر نوشتيم اما قبل از هر اقدامي مديريت وقت حوزه عوض شد و ماحصل کار بي نتيجه ماند. چند ماهي گذشت تا اين که آشنايي با «محمد مسعود» تهيه کننده مجموعه، فتح بابي شد براي ارائه نمايش نامه اي در قالب مجموعه اي تلويزيوني که در نهايت به قلم «داود ميرباقري» تراش خورده شد «معصوميت از دست رفته».

 

* اشاره به همکاري مشترک تان با «بيرانوند» در «معصوميت از دست رفته» کرديد. چه قدر از لحاظ فکري و سليقه به هم نزديک بوديد که منجر به نگارش فيلم نامه «مختارنامه »شد؟

 

** من و محمد نوع و شکل همکاري مان به طور کامل ارتباطي ميان ظرف و مظروف بود يعني جايي که بيان من يا او در راستاي حرکت به سمت قصه الکن بود به يکديگر کمک مي کرديم. در مرحله نگارش من بيشتر در حوزه درام و تخيلاتي که منطبق بر تاريخ است کار کردم و ايشان ديالوگ ها را نوشت. معتقدم اگر به همدلي و همراهي و زاويه ديد مشترک نمي رسيديم اين همکاري شکل نمي گرفت. نقطه عطف من و «بيرانوند» رسيدن به يک نقطه باور و دغدغه مشترک بود.

 

* به نقش «ابراهيم مالک اشتر» مجموعه رسيديم که شما ايفاگر آن بوديد. آيا نقش را از ابتدا براي خودتان نوشتيد؟

 

** نقش ابراهيم از همان ابتدا به قلم تواناي «داود ميرباقري» براي من نوشته شد. ابراهيم تنها شخصيتي بود که در مرحله نگارش نتوانستم به آن نزديک شوم دليل آن را هم نمي دانم جا دارد از اعتماد «داود ميرباقري» به بنده براي ايفاي نقش ابراهيم تشکر و قدرداني کنم.

 

* ابراهيم، مختار را در قيام و خون خواهي امام حسين(ع) از شهداي کربلا همراهي مي کند و فرمانده اي شجاع است. چه قدر براي رسيدن به اين نقش با خود کلنجار رفتيد و با برادرتان مشورت کرديد؟

 

** در قدم اول تجزيه و تحليل درباره شخصيت ابراهيم براساس مستندات تاريخي تا حدودي شمايل نقش را در نظرم مجسم کرد تجربه بازي در چند نقش کوتاه، آشنايي با مفاهيم پايه بازيگري و از همه مهم تر راهنمايي هاي به جا و سنجيده «داود ميرباقري» مدخلي براي ورود به نقش ابراهيم شد. فرصتي مغتنم برايم بود تا حد و اندازه هايم را در قالب نقشي پيچيده و پر رمز و راز محک بزنم مسئوليتي سنگين و خطير بود که بر محض ممکن بايد آبروداري مي کردم. خوب، از خوش اقبالي من بود که نقش ابراهيم در نوشته به خوبي پرداخته شده بود و در رمزگشايي آن چندان کار پيچيده اي نبود کافي بود نقش را باور کني و از تمام توان براي نزديک شدن به آن استفاده کني من بر اين باورم که بازيگر نمي تواند بيرون از خود شخصيتي را خلاق کند تنها زماني که به نقش نزديک شود و نقش را باور کند مي تواند به سلامت نقش کمک کرده و باور پذيري را به حداکثر برساند.

 

* ابراهيم، پسر مالک اشتر يکي از شخصيت هاي درخشان مجموعه است. فرماندهي شجاع و جنگاور که در جنگ صفين با حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشق جنگ کرده است. آيا دوستي او با حضرت عباس(ع) سنديت تاريخي دارد؟

 

** بله، سنديت تاريخي دارد خانواده ابراهيم و حضرت ابوالفضل العباس(ع) رابطه نزديکي با يکديگر داشته و معاشرت نيز داشتند و به گونه اي نبوده که پرداخت شخصيت از عناصر تخيل بهره گرفته باشد. در تاريخ هم اتفاق هايي براي ابراهيم افتاد که گم و مخدوش است، اتفاق هايي که چرا ابراهيم در قافله عاشورا با امام حسين(ع) همراه نشد و بعد از قيام عاشورا گرفتار اين همه بغض و درد شد. براساس مستندات تاريخي در زمان معاويه به دليل خطري که از جانب او ممکن بود حکومت وقت را تهديد کند ابراهيم را از مرکز شهر دور و در عشيره شان سرگرم کردند گويي ابراهيم از اخبار عاشورا دور بوده و نمي دانسته چه اتفاقي افتاده و زماني که پي به وقايع مي برد متوجه مي شود عباس چگونه مظلومانه قرباني شده درد وجودش را فرا مي گيرد. ابراهيم از مقطعي چندان موافق جنگ و ستيز نبود يعني تاريخ آن روزگار باور ايشان را به سمت و سويي سوق داده بود که جامعه عرب به حيات و صلح بيشتر از جنگ و خونريزي احتياج دارند با وجود اين که شهادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) دلش را به درد آورده بود اما وقتي مي خواست شمشير بکشد انگار بين دو باور مانده بود و دستش به قبضه شمشير نمي رفت. همواره با خود در ستيز بود که دست به قبضه شمشير همانا و تکرار فجايع خون بار همانا. در نهايت ابراهيم از فراق و دوري حضرت ابوالفضل العباس که ناجوانمردانه به شهادت رسيد با مختار همراه مي شود و دست به انتقام مي زند.

 

* با توجه به اين که نگارش فيلم نامه را بر عهده داشتيد و همه شخصيت ها را مي شناختيد هنگام پيشنهاد نقش «ابراهيم مالک اشتر» چه معيار و ملاک او را برجسته تر جلوه داديد؟

 

** من هيچ گاه به اين مسئله فکر نکردم که کدام فراز از نقش ابراهيم را به چه شکل و کدام فراز را به شکل ديگر بازي کنم اما آن طور که پيش تر عرض کردم به نقش نزديک شدم. نقطه کليدي در ايفاي نقش ابراهيم اين بود که ناجوانمردانه صميمي ترين يارش را به شهادت رسانده اند گويي بخشي از وجودش را از او گرفته بودند من اين احساس را از ابتداي قصه که درد فراق ابوالفضل العباس(ع) ابراهيم را داغدار کرده با خود همراه داشتم. از مخاطبان شنيده ام که صحنه هايي که از حضرت ابوالفضل العباس(ع) پخش شده بسيار تأثيرگذار بوده است.

 

* از ميان مجموعه هايي که در حال پخش است مجموعه «مختارنامه» اثري قابل قبول و از استانداردهاي خوبي برخوردار است مي خواستم بدانم بازخورد مجموعه را در ميان مخاطبان چگونه ديديد؟

 

** نظر دوستان از مجموع دنبال کردن حوزه بازي، قصه و فيلم نامه مثبت بود. به هر حال هر کاري قابل نقد است کمالي در حرفه سينما وجود ندارد. اثر «مختارنامه» برايم مثل قافله اي است که پس از گذشت هشت سال از دل کوه، کوير و گرما و سرما توانست با هدايت و درايت قافله سالاري کار کشته خود را سلامت به مقصد برساند. خدا را شکر من دعا مي کنم از اجر و ثواب اين قافله به اندازه دانه گندمي نصيب من شود.

گفت و گو:مریم ضیغمی

چاپ شده در روزنامه خراسان 8/3/90

+ نوشته شده توسط مريم ضیغمی در یکشنبه هشتم خرداد 1390 و ساعت 10:41 |