بابك بابان گوینده خبر ورزشی در گفتگوی اختصاصی با خراسان
نه قرمز ، نه آبی؛ طرفدار تیم كردستان هستم
برای معرفی «بابك بابان» گوینده خبرهای ورزشی شبكه خبر نیاز به توضیح زیادی نیست. این چهره خبره و خوش صدای كشورمان را همه می شناسند. «بابان» متولد 1348 تهران و دانش آموخته تربیت بدنی است. به گفته خودش اگر چه زاده تهران ولی كرد كردستان است. بدون اغراق بگویم صحبت كردن با كسی كه در تكلم از توانمندی خاصی برخوردار است برایم خیلی آسان نبود زمانی كه با «بابك بابان» تماس گرفتم استرس داشتم كه نكند نتوانم آن چنان كه شایسته است صحبت کنم. همین نكته را هم به او گفتم. «بابان» با حوصله فراوان به تمامی سؤالاتم پاسخ داد كه جای تشكر دارد. مصاحبه ای كه می خوانید حاصل 50 دقیقه مكالمه تلفنی با این گوینده ورزشی رسانه ملی است.
* مردم ایران سال هاست که «فؤاد بابان» برادرتان را تقریبا هر روز در بخش های مختلف خبر می بینند. اما «بابك بابان» چگونه و از چه زمانی راه برادر را در پیش گرفت و وارد تلویزیون و شبكه خبر شد؟
من شهریور 1376 وارد سازمان شدم و به دلیل علاقه ام به ورزش در شبكه جهانی جام جم در قسمت ورزشی در كنار دكتر «سید حمید قاسمی» و دیگر همكارانم چون آقای «حسینی» مشغول به كار شدم و یك سال و نیم یعنی تا سال 1378 در همین شبكه كار كردم. در آن سال شبكه خبر در حال راه اندازی بود. طبق فراخوانی كه دادند به همراه آقای «قاسمی» به شبكه خبر رفتیم و از ابتدای راه اندازی شبكه خبر تاكنون در همین شبكه فعالیت دارم.
* برای گویندگی خبر چه مراحلی را طی كردید و چه تست هایی دادید؟
اولین روز به امیدی كه گوینده شوم وارد سازمان شدم. شما وارد هر كاری كه بشوی در ابتدا باید تمامی بخش های مختلف آن را یاد بگیری و به آن اشراف داشته باشی. به نظرم اگر كسی بخواهد گوینده شود و از روی یك تكه كاغذ خبر را بخواند باید بداند كه این خبر چه مراحلی را طی كرده است. آقای «قاسمی» تمامی كارهایی كه مربوط به حوزه معاونت سیاسی می شد از قبیل آرشیو، تهیه كنندگی و دبیری خبر را به من یاد داد. هم چنین در كنار آن بخش گویندگی را زیر نظر برادرم «فؤاد» یاد گرفتم. از همان زمان به صورت كابین به اجرای خبر پرداختم. فرق كابین با گویندگی در این است كه در كابین تصویر نداریم فقط در موقع خواندن خبر صدا روی آنتن است.
مدتی كه در شبكه جهانی جام جم بودم یك سال به صورت كابین اجرای خبر داشتم. در ضمن خبرنگار هم بودم. زمانی كه وارد شبكه خبر شدم آزمایشی به صورت تصویری خبر كوتاه، در كنار گوینده اصلی آقای «قاسمی» كار كردم. وقتی شبكه به صورت رسمی راه افتاد، در كنار دوستانی چون «پیمان اسدیان» شروع به كار كردم و طی 2 سال قسمت های مختلفی زیر نظر استاد عزیزم «فؤاد بابان» و استاد بزرگوار «حسن سلطانی» داشتم و نكات مختلفی هم به صورت عملی و هم تئوری فرا گرفتم. جزوه ها و كلاس های ضمن خدمت برایمان برگزار شد. در بخش ویراستاری، گویندگی و فن بیان هر یک استادان خاص خودش را داشتیم و افتخار می كنم كه این سعادت نصیب من شد و به این جا رسیدم.
* در مسیر گویندگی خبر چقدر از تجربه ها و توانایی های «فؤاد بابان» بهره مند شده اید؟
چون پدر و برادرم در این كار بودند، من هم با پیروی از آن ها وارد این كار شدم. از تجربه نسل به نسل و علاقه زیادی برخوردار بودم. بیان و ادای خبر آهنگ خاصی دارد و این آهنگ از دوران كودكی در گوش من طنین افكن بود. در راه گویندگی راهنمایی های پدر و برادرم خیلی مؤثر بود. آن اوایل شروع كار وقتی منزل پدرم می رفتم، پدرم اشتباه های مرا در فن بیان به من گوشزد می كرد و از نظر بازبینی بیشتر از بازبینان سازمان، عملکرد مرا زیر نظر داشتند. شانس بزرگی كه آوردم این بود كه هم پدر و هم برادرم جزو كارشناسان این عرصه بودند حتی نحوه نگاه كردن به دوربین و نشستن را به من یاد می دادند و من نیز سعی می كردم تا حد امكان مشكلاتم را رفع كنم.
* آیا خانواده و به خصوص برادرتان تمایلی به حضور شما در تلویزیون داشتند؟
بله جرقه اصلی برای شروع این كار را برادرم در من ایجاد کرد. یك روز فؤاد به من گفت دوست داری وارد این كار شوی. گفتم بله ولی تا به حال امتحان نكرده ام. او به من گفت روزنامه ای را كه رو به رویت است بخوان، من نیز خواندم فؤاد گفت بد نبود و اضافه کرد تستی در سازمان می گیرند كه من را معرفی می كند و باید توی صف بروم و تست بدهم تا ببیند آن انجمن چه نظری می دهند. بعد از انجام چند تست در سازمان و تمرینات مختلف موفق شدم كه به كار مشغول شوم.
* در اولین اجرای اخبارتان چه احساسی داشتید؟
اولین اجرای تصویری خبر خیلی برایم سخت بود. آدم حالت استرس دارد و دست و پایش را گم می كند. باورتان نمی شود زمانی كه نشستم تا خبر را بخوانم خودكار كنار كاغذم را نمی دیدم چون خیلی استرس داشتم و هول شده بودم و فقط دوربین را می دیدم و متوجه چیز دیگری نشدم. وقتی خواندن خبر به پایان رسید تمام تنم خیس عرق بود. از آن به بعد دیگر فكر می كنم عادت كردم زیرا اوایل كه شبكه خبر افتتاح شد یكی از دستورهایش افزایش و تنوع تعداد خبرهای ورزشی بود. شاید روزی 20 بار وارد استودیو می شدیم و تعداد رفت و آمد و پشت میز و جلوی دوربین نشستن مان زیاد بود و تبدیل به یك عادت و ملكه وجودمان شد و ترسمان ریخت. ولی بعد از 20 سال تجربه كاری وقتی وارد استودیو می شوم، باز همان استرس را دارم.
* آیا در رادیو هم خبر می خوانید؟
در گذشته آقای قاسمی این فرصت را به من دادند كه مجری برنامه های علمی، ورزشی در رادیو باشم تا تسلطم به كار بیشتر شود. خودم نیز به كار در رادیو علاقه مند بودم. به تازگی دوست عزیزم «شهرام نوروزی» در رادیو ایران كه رادیویی اینترنتی است بخشی را راه اندازی كرده است كه من متن های مربوط به تاریخ رشته های ورزشی را می خوانم و هم اكنون صدایم در رادیو ایران است و خودم لذت می برم.
* خودتان به اخبار ورزشی علاقه مندید یا به اجبار به این بخش وارد شده اید؟
(می خندد) خیلی به خواندن اخبار ورزشی علاقه مندم زیرا رشته تحصیلی ام است.
* اگر پیشنهاد شود مایلید به بخش های دیگر خبری بروید؟
اصلا نمی توانم. خواندن خبرهای اقتصادی خیلی سخت است، همیشه اعداد و ارقام دارد. خبرهای سیاسی را هم نمی توانم اجرا کنم چون تخصصی در این زمینه ندارم و علاقه ای هم ندارم. خیلی ها می گویند خواندن خبرهای ورزشی به دلیل اسم های ورزشكاران خیلی سخت است ولی من چون به خواندن اخبار ورزشی عشق می ورزم، از آن لذت می برم.
* مهم ترین خبری كه تاكنون خواندید؟
همیشه سعی می كنیم مهم ترین خبرها را انتخاب كنیم و بخوانم و لذت بخش ترین خبری كه خواندم موفقیتی بود كه ورزشكاران كشورمان در میادین ورزشی به دست آوردند. در المپیك این افتخار را داشتم كه در شبكه خبر، اخبار بخوانم. طلایی كه «هادی ساعی» در المپیك آتن 2004 كسب كرد، غرور آفرین و لذت بخش بود. «رضازاده» نیز توانست افتخاری دیگر برای كشورمان به همراه بیاورد كه حسابی لذت بردم زمانی كه طلا را گرفت اولین نفری بودم كه تلفنی با او ارتباط برقرار كردم و به طور زنده روی شبكه بین المللی خبر با او صحبت كردم و حسابی به ایرانی بودن خود بالیدم.
* بدترین خبری كه تاكنون خواندید؟
همه خبرها خوب بوده اند، نا امید كننده ترین خبری كه خواندم سالی بود كه نتوانستیم به جام جهانی صعود كنیم. شاید بدترین خبر بود، البته در ورزش شكست هم وجود دارد و این اتفاقات پیش می آید.
* چقدر تپق می زنید؟
(می خندد) اگر هر روز ۵-۴ تپق نزنم به خانه نمی روم. قبل از پخش اخبار در استودیو بعضی از خبرها را كه شاید مربوط به شب گذشته باشد مرور می كنیم. اتفاق می افتد كه خبری سریع به دستمان می رسد كه همان جا بخوانیم. باورتان نمی شود شاید این خبر را اصلا تپق نزنم ولی خبری را كه بارها خوانده ام تپق بزنم. تپق مال گوینده است ولی خیلی سعی می كنم که كم تپق بزنم.
* چقدر خبرها را از روی كاغذ و چقدر از روی مانیتور می خوانید؟
99 درصد خبرهایمان را از روی مانیتور رو به روی خود یا «اتوكیو» می خوانیم و به این روال عادت كرده ایم. اگر یك روز اتوكیو برقش قطع شود یا پدالش كار نكند یا به هر نحوی قطع شود، خیلی برایم سخت است كه سرم را پایین بیندازم، خبر بخوانم و به دوربین نگاه نكنم. زیرا معتقدم كه در این صورت ارتباط من با مخاطب كمتر برقرار می شود چون بیننده دوست دارد كه به او نگاه كنی و با او حرف بزنی و ارتباط قطع نشود.
* تجربه چند بار حضور در خارج از كشور برای انعكاس اخبار ورزشی را داشته اید؟
من فقط یك بار برای المپیك آتن رفتم. آرزویم بود كه به المپیك بروم. بعد از آن هم پیش آمد ولی نتوانستم بروم. گویندگان ما در نوبت هستند ولی به خاطر این كه گوینده كم داریم و به دلیل اهمیت و ضرورت حضورمان در كار بیشتر نمی رویم.
* الگوی شما در گویندگی اخبار كیست؟
الگوی خاصی نداشتم. به نظرم در شروع هر كاری انسان باید چارچوب آن كار را یاد بگیرد و در آن قالب برود و در آن فیزیك بدنی قرار بگیرد سپس برای خودش الگو سازی یا الگو شكنی كند یا آن چارچوب را تغییر دهد و یك روش خاصی را برای خودش تدوین كند. قرار گرفتن در طول زندگی و كار در كنار برادرم بزرگ ترین شانس زندگی ام بود و ایشان را الگوی خود قرار دادم ولی هیچ وقت سعی نكرده ام از «فؤاد» تقلید كنم. خیلی ها به من می گویند كه از «فؤاد» تقلید می كنم. ولی دست خودم نیست 40 سال در كنارش بودم صدایم نیز مقداری شبیه اوست. ولی سعی كرده ام ایشان را به عنوان الگو در كار داشته باشم و به گونه ای اخبار ورزشی را بخوانم كه در میان گویندگان ورزشی كسی آن حالتی را كه من دارم نداشته باشد هم چنان كه «پیمان اسدیان» به گونه ای اجرا می كند كه هیچ كدام از گویندگان این گونه اجرا نمی كنند.
* حضور تا پاسی از شب برای خانواده تان مشكل ساز نیست و آیا همسر و فرزندتان شغل شما را دوست دارند؟
(می خندد) مجبورند دوست داشته باشند و عادت كرده اند. من صبح زود ساعت 4 آماده رفتن می شوم به دلیل این كه هر روز جلوی دوربین قرار می گیرم معمولا باید آراسته و تمیز باشم كه مردم قابل بدانند ما را نگاه كنند. هنگامی كه آماده رفتن می شوم سر و صدا و مشكل برای خانواده ام ایجاد می كنم. 5 صبح اداره هستم. شب ها هم ساعت 12-1 به منزل باز می گردم. آن زمان نیز سر و صدا ایجاد می كنم تا بخوابم به هیچ عنوان، تعطیلی در طول سال نداریم و اصلا نمی توانم خانواده ام را به سفر ببرم.
* به خودتان در گویندگی خبر نمره چند می دهید؟
خیلی سخت است لطفا سؤال بعدی را بپرسید: (می خندد)
* سابقه حضور در برنامه های تلویزیونی به عنوان بازیگر را داشته اید؟ دوست ندارید بازیگر شوید؟
خیر نداشتم. بازیگری كار بسیار سختی است و من توانایی انجام آن را ندارم و اصلا هنرپیشه خوبی نمی شوم.
* به كدام ورزش ها علاقه مند هستید و آیا ورزش می كنید؟
همه ورزش ها را دوست دارم. در گذشته بسكتبال بازی می كردم. (می خندد) آدم وقتی پیر می شود فكر می كند می تواند همه ورزش ها را انجام دهد. فوتبال، شنا، پینگ پنگ و بسكتبال بازی كرده ام و در هیچ كدام هم تخصص ندارم.
* تحصیلات دانشگاهی چقدر در گویندگی ضرورت دارد؟
تحصیلات در هر كاری كه قصد ورود به آن را داری ضرورت دارد. زیرا هر چه بیشتر مطالعه كنی در اجرا تسلط بیشتری پیدا می کنی و می توانی موفق تر باشی.
* طرفدار استقلال هستید یا پرسپولیس؟
طرفدار یكی از تیم های كردستانم. از این 2 تیم خوشم نمی آید.
* طرفدار كدام تیم فوتبال جهان هستید؟
رئال مادرید
* تیم ملی فوتبال جهان چطور؟
برزیل
* نظرتان را درباره افراد زیر بگویید.
- فؤاد بابان: عزیزترین دوست و یار من
- پیمان اسدیان: دوست مهربانی كه سال هاست با هم هستیم
- سید مهران جوادی نیا: همكار خوب، پر تلاش و مهربان
- عادل فردوسی پور: مجری توانا، مسلط و با دانش در زمینه فوتبال
- حمید محمدی: جوان با استعداد و گوینده خوب
- ناصر پیر ایرانی: استاد عزیز من. یكی از الگوهایی كه به من نکته های زیادی یاد داد.
- جهانگیر كوثری: به نظرم یكی از اعتبارات فوتبال است.
- بهرام شفیع: یكی از مجریان و مهمان دوست داشتنی كه از بچگی جلوی چشمانمان بوده است؛ امیدوارم همیشه سلامت باشد.
- مازیار ناظمی: یكی از مسلط ترین گوینده هاست.
- حسین ذكایی: دوست خوب كه خیلی وقت ها به كمكم می آید.
- حمید رضا دهقان: یكی از گویندگان سابق، شیرین و دوست داشتنی ورزش
- بابك بابان: نمی دانم راجع به این یكی هیچ نظری ندارم می خندد امیدوارم پسر خوبی باشد.
* حرف آخر
خیلی خوشحالم كه با من صحبت كردید و من را قابل دانستید امیدوارم خوانندگانتان من را تحمل كنند و تا پایان مطلب را بخوانند. آرزوی سلامت، بهروزی، خوشی و شادی برای خوانندگانتان می كنم. امیدوارم در كنار كسی كه دوست دارند باشند و به هر آرزویی كه در دل دارند برسند. سلام می گویم به تمام همكاران تلاش گر روزنامه خراسان و برایتان آرزوی موفقیت می كنم. سپاس گزارم كه من را قابل دانستید.
چاپ شده در روزنامه خراسان شمالي 9/3/88
